|
روزی یک مرد ثروتمند،پسر کوچکش را به یک دهکده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن زندگی میکنند،چقدر فقیر هستند.آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر،مرد از پسرش پرسید"«نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟» پسر پاسخ داد:«عالی بود پدر!» پدر پرسید"«آیا به زندگی آنها توجه کردی؟» پسر پاسخ داد:«فکر میکنم» و پدر پرسید:«چه چیزی از این سفر آموختی؟» پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:«فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا.ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوسهایی تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود است اما باغ آنها بی انتهاست!» در پایان حرفهای پسر،زبان مرد بند آمده بود.پسر اضافه کرد:«متشکرم پدرکه به من نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!»
قانون امتحان و نمره توضيحات:براساس روابط شیمیایی و فیزیکی موجود بین دانشجو و نمره و براساس قوانین نگارش،ادب و نزاکت فارسی،سه حالت زیر را میتوان در نظر گرفت: حالت اول:رابطه بین نمره و دانشجو با فعل شدن بیان میشود. مثال:"...فیزیک دو 17 شدم،خب،بچه ها من برم خونه واسه ترم بعد درس بخونم..." اکثر جمعیت این گروه را دانشجویان واقعی تشکیل میدهند،که با تلاش و کوشش،نمره مطلوب خود را میشوند. حالت دوم:رابطه بین نمره و دانشجو با فعل دادن بیان میشود. مثال:"...فیزیک دو بهم داده 8 !مرتیکه اصلاً راه نمیده..." اکثر جمعیت این گروه را دانشجویان ناموفق تشکیل میدهند که بدون تلاش و کوشش، نمره نامطلوب به آنان داده میشود. حالت سوم:رابطه بین نمره و دانشجو با فعل گرفتن بیان میشود. مثال:"...بلاخره این فیزیک دو یه دونه 10 گرفتم! دهنم صاف شد..." اکثر جمعیت این گروه را دانشجویان موفق تشکیل میدهند که با تلاش و کوشش نمره نسبتاً مطلوب خود را میگریند. یک اصل: حق گرفتنی است نه دادنی! تبصره: نمره از حقوق دانشجویان است.پس راه های احقاق حق به شرح زیر بیان میشود: روش اول:گرفتن نمره قبل از امتحان: مطالعه درس در طول ترم و(یا)یک هفته قبل از امتحان و(یا)شب امتحان. این روش آسانترین و مطمئن ترین روش ممکن است،به همه توصیه میشود.ولی مطابق آمار و اطلاعات موجود تنها نیمی از دانشجویان فقط از این روش استفاده میکنند.دانشجویان واقعی از علاقه مندان این روش هستند. پیشرفت علم در این روش تأثیری ندارد.جنسیت در این روش تأثیری ندارد. یک تجربه:در این زمینه هیچ تجربه ای ندارم!! روش دوم:گرفتن نمره هنگام امتحان: تقلب به روشهای مختلف(استفاده از تکه های کاغذ،نگاه کردن برگه دیگران،صحبت کردن،پنهان کردن جزوه در جای مناسب،نوشتن نکات مهم بر روی اعضای مناسب( ! ) بدن،تقلبهای پیشرفته و تکنولوژیک مثل استفاده از سیستم Hands Free موبایل با استفاده از ماشین حسابهای پیشرفته و احیاناً مجهز به سیستم Infra Red و...) این روش پرخطر ترین روش ممکن است ولی معمولاً اگر با تبحر و تجربه کافی انجام شود و منابع معتبر مورد استفاده باشد،یهترین نتیجه را میدهد. هماهنگی،برنامه ریزی،اعتماد به نفس و انتخاب زوج مناسب،جزو مهمترین ملزومات این روش میباشند.دانشجویان موفق و ناموفق از این روش استفاده میکنند.با پیشرفت علم،این روش هم پیشرفت میکند.جنسیت در این روش مؤثر است.طبق تجربیات،آمار و اطلاعات موجود،دختران در این روش چندان موفق نیستند و به علت ترس بیش از حد و عدم اعتماد به نفس کافی،با مشکل مواجه میشوند.(استثنا هم دارد)اما وضعیت ظاهری دختران میتواند مؤثر باشد،چون همواره عده ای از پسران گلنواز و معلوم الحال تلاش برای رساندن تقلب به دختران خوشکل دارند. یک تجربه:نمیدونم باورتون میشه یا نه ولی یک از دوستای من،وقتی جواب سؤالی رو توی کاغذ و برای دختری مینویسه،بالای کاغذ حتمــــاً شماره تلفن خودش رو هم مینویسه!! روش سوم:گرفتن نمره بعد از امتحان: صحبت و مشورتهای خصوصی با اساتید مربوطه،استفاده از انواع دستمال، مواد روان کننده،(سست کننده،بی حس کننده و غیره)ظاهر گول زننده، دروغهای عجیب و غریب ولی باور کردنی،استعدادهای ذاتی،روابط و آشنایان موجود و ... این روش از متداول ترین روشهای موجود است و تقریباً تمام گروههای دانشجویان از این روش استفاده میکنند.این روش قانون خاصی ندارد و هر کس به شیوه خود این قانون را اجرا میکند و به تعداد دانشجویان،شگردهای مختلف وجود دارد. امتحان کردن این روش،حتی برای یک بار به همه توصیه میشود.پیشرفت علم در این روش میتواند مؤثر باشد.جنسیت در این روش به شدت مؤثر است! دختران معمولاً به علت بعـــــضی از نعمتهای خدادادی در این روش موفقترند.جواب گرفتن از این روش، به یک عامل مهم، یعنی حال استاد مربوطه بستگی دارد، که به شدت متغیر است.این روش محل پیدایش انواع و اقسام معجزات،داستانهای عجیب و ماجراهای عبرت آموز است. یک تجربه:همین امیر خودمون،یه بار ID یکی از استید رو پیدا کرده بود و سعی کرد از طریق Chat مخ استاد مربوطه رو بزنه،ولی Ignore شد و تلاشش بی نتیجه ماند!! نصیحت:بهترین و آسانترین راه برای نمره گرفتن،درس خواندن است.اگر دانشجویی به خوبی درس بخواند،به هیچکدام از دو راه آخر احتیاجی ندارد،منت هیچ بنی بشری را هم نخواهد کشید. نتیجه گیری:برای گرفتن حق،در هر حالت تلاش و کوشش لازم است. شعر:نابرده زجر،نمره میسر نمیشود 20 آن گرفت جان برادر که شاهکار کرد! ساعت 8 صبح:درگیری در خیابان،ترافیک سنگین،مچاله شدن اعصاب. ساعت 9صبح:خمیازه کشیدن در اتاق اداره. ساعت 10 صبح: دعوا در شورای شهر و مجلس. ساعت 11 صبح:دریافت احضاریه برای حضور در دادگاه. ساعت 12 صبح: انتشار روزنامه کیهان،آبروریزی از شهروندان. ساعت 1 بعد از ظهر: ناهار،نماز و غیبت. ساعت 2 بعد از ظهر: شنیدن اخبار فجایع ار صدا و سیما. ساعت 3 بعد از ظهر: جلسه مطبوعاتی جبهه مشارکت، تهدید به خروج از حاکمیت. ساعت 4 بعد از ظهر: پایان وفت اداری،همه از 8 ساعت بیکاری خسته اند. ساعت 5 بعد از ظهر: آغاز ترافیک سنگین در شهر،لندکروزها به خیابان می آیند. ساعت 6 بعد از ظهر: مردم به سینما میروند تا فیلمهای عشقی-سیاسی نگاه کنند. ساعت 7 بعد از ظهر:اوج ترافیک در بزرگراه،فحش خواهر و مادر رانندگان محترم به همدیگر. ساعت 8 بعد از ظهر:اوپدس بازی توسط جوانان محترم در خیابان جردن،بانوان محترم در خیابان منتظر هستند. ساعت 9 شب: مروری بر اخبار فجایع روزانه از صدا وسیما. ساعت 10 شب:پخش اعترافات وافشاگری،مجادله و مناظره. ساعت 11 شب: تماشای فیلم سینمایی از ماهواره،کارمندان می خوابند. ساعت 12 شب: هجوم به اینترنت،جوانان چت میکنند. ساعت 1 نیمه شب:ترافیک در بزرگراه کمی سبک می شود. ساعت 2 نیمه شب:ترافیک در چت روم های ایرانی. ساعت 3 نیمه شب:خمیازه پشت کامپیوتر،جوانان می خوابند. ساعت 4 نیمه شب:صدای ریختن آهن در خیابان برای خانه هایی که دائماً در حال ساخت هستند. ساعت 5 صبح:خوشبختانه همه خوابند. ساعت 6 صبح:ماهواره ها برنامه کودک را شروع کرده اند،جیش،بوس،لالا،آخرین مشتریان تهاجم فرهنگی می خوابند. ساعت 7 صبح:مستکبران می روند که بخوابند،مستضعفان بیدار می شوند.
مثل اینکه خیلی به توپ این شیما خانم محترم برخورده خوانندگان عزیز ملاحظه بفرمایید که شیما خانم با درج این نظرات احساس تنفر بسیار بسیار شدید خودشون رو نسبت به من چگونه ابراز کردن!!!!!!!!!!! البته شیما نظر لطفشونو بیان کردن ولی هر کسی یه جوری احساسشو بیان میکنه. اگه دقت کنین شیما خانم از اون دخترای بسیار فضوله که با دیدن اسم وبلاگ(ورود خانمها اکیداْ ممنوع)حس کنجکاویشون اونو تحریک کرده که به این وبلاگ یه سری بزنن و ببینن که چه خبره! به هر حال ورود خانمها و بی جنبه ها به این وبلاگ ممنوعه و متخلفین تحت پیگرد قرار میگیرند ولی مثل اینکه شیما خانم ردی از خودشون برای پیگیری به جا نگذاشتن ای ترسو
برسيدم دوست بهتراست يا برادر؟گفت:دوست برادري است كه انسان مطابق ميل خود انتخاب مي كند
منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه" آدما نمیتونن تغییر نكنن ، رابطه ها نمیتونن عوض نشن ، دنیا نمیتونه ثابت بمونه ، ولی یه دوست میتونه تا ابد یه دوست باشه . . . هرگز اخم نكن چون ممكنه یكی با لبخند تو زنده باشه فقط کسايي میخوان مثل بعضي آدماي ديگه باشن که خودشون کسي نباشن خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.
دانـــشـــــجـــــــــو کلمات تشکیل دهنده : درس بخون دانشجو کیست ؟ از دید مسئولین بالا مقام دانشگاه : - مهمترین رکن یک دانشجوی نمونه ، پرداخت به موقع شهریه است . از دید اساتید محترم و زحمتکش : - سر کلاس سکوت رعایت شود . از دید دانشجویان پسر ( بیکاراشون ): ( درتمامی موارد مثبت اندیشی فراموش نشود لطفا" ) - عشق است دوران دانشجویی مخصوصا" اگه یک شهر دیگه باشی
آقا جان... وبلاگ تعطیله
همینو میخواستی؟؟؟ برو بیرون دیگه...بهت میگم برو بیرون تا خیس نشدی ای بابا جمع کن برو بیرون میگمت وبلاگ تعطیله! مگه مغز خر خوردی بچه ؟؟؟ برو بیرون میخوام تی بکشم بعداْ بیا
اگر نمیتوانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه باش ولی بهترین بوته ای باش که در دامنه میروید
اگر نمیتوانی درخت باشی ٬بوته باش اگر نمیتوانی بوته باشی٬علف کوچکی باش و چشم انداز شاهراهی را شادمانه تر کن
همه مارا که ناخدا نمیکنند٬ملوان هم میتوان بود (در این دنیا برای همه ما کاری است کارهای بزرگ و کمی کوچک) و آنچه که وظیفه ماست چندان دور از دسترس نیست/ یکی بود یکی نبود...
یک ماه پیشونی بود که خوب دختری بود دستی کشیدن با کامیون(ایرانی)برای دانلود ابتدا روی لینک کلیک راست نموده سپس از منو باز شونده گزینه save traget az را انتخاب نمایید
سلام و شب به خیر
لوگو بالای سایت رو ببین...میدونی چقدر براش زحمت کشیدم تا آپلودش کردم؟؟؟ مگه این کدها جاوا و سی اس اس داخل قالب اعصاب برای آدم میزاره کلی براش وقت گذاشتم تا اینکه همین الآن موفق به اتمام کار شدم به نظر شما قشنگ شده یا نه؟
بعد از یه مدت(حدود 4 ماه) وبگردی و سر کوچه ایستادنهای نصف شبی دم در وبلاگهای مختلف و ایجاد مزاحمت برای صاحبان این وبلاگها(با خوردن تخمه و ریختن آشغالها توی قسمت نظراتشون) به این نتیجه رسیدم که وقتم الکی تلف شده امروز که کشوی میزمو باز کردم که به صطلاح کشو تکونی کنم چشم یه چیزایی رو دید که نزدیک بود در جا سکته رو اوکی کنم چشمتون روز بد نبینه...نزدیک به 100 تا کارت اینترنت اعم از 2 ساعته تا 20 ساعته و برو بالاتر البته بدون احتساب ساعتهای جایزه درج شده روی اونا(که اکثرا پوچ در میاد)توی کشو پیدا کردم. وقتی نشستم و ساعتهای اونارو با هم جمع زدم دیدم نزدیک به 1500 ساعت اینترنت میشه... مخم داره سوت میکشه!!!!حالا 1500 ساعت چند روز میشه؟؟؟؟ تقسیم بر 24 کن ببینم ریاضیت چقدرکلفته؟ 60 روز...پیــــــــــــــــــــــــــــــــــۀ یعنی من توی مدت یک سال دو ماه پای اینترنت بودم. حالا خودمونیما...چقدر پول این ساعتها میشه؟هر چند ارزش زمان رو نمیشه محاسبه کرد ولی باید ببینم که چقدر پول پای این کارتها ریختم! بهتره حسابشون نکنم ،چون ممکنه این دفعه سکته رو حتماً اوکی کنم.تازه...پول قبض تلفن هم روش که 2ماهی 30000 تا 50000 تومن خودم پرداخت میکردم ای کاش همون اول یه ADSL میگرفتم تا خیالم راحت بشه.توی این دو ماه عمرم فنا شد...حالا توی این مدت 2 ماه به غیر از حالی که از حالگیری دختر خانمهای کوچولو گرفتم چی گیرم اومد؟؟؟بزار فکر کنم...خیلی چیزا از طراحی با فتوشاپ،یکم اچ تی ام ال،اسکریپت نویسی،دستکاری کردن قالبها که بعداً به ساخت قالب منجر شد و در آخر طراحی سایت. الآن که خوب فکر میکنم میبینم حال گیری از دخترا هم برام بد تموم نشده...پس بهتره که به این کار ادامه بدم. پس با ما همراه باشید
این وبلاگ آماده تبادل لینک و لوگو با تمامی وبلاگهایی میباشد که تمایل به تبادل لینک و لوگو با ما را داشته باشند
از آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين و بقیه در ادامه مطلب
- نامهي زير در جيب جنازهي يکي از سربازان اسراييلي شرکت کننده در جنگ 33 روزه پيدا شده است. آگاهان وي را جواني 24 ساله و تا دندان مسلح گزارش دادهاند. البته بر روي بدن اين سرباز اثري از زخم و يا حتي رد خوني يافت نشده است. متخصصين علت مرگ وي را فشارهاي عصبي پيشبيني کردهاند و دليل خود را تجمع بيش از حد اوره و آمونياک در اطراف شلوار وي بيان نمودهاند.در جيب راست او عکس دختري زيبا با اندامي زيباتر بوده است که بيشباهت به «جنيفر لوپز» هم نبوده است. همراه اين نامه کاغذي نيز يافت شده که در ذيل جملهاي از "اسپينوزا" که ميگويد: «صلح تنها فقدان جنگ نيست؛ بلکه يک باور دروني است.» نوشته شده است: «جناب اسپينوزا بايد بدانند که تنها چيزي که ميتواند انسان را بدين باور برساند، گلوله است.» سلام عزيزم! (((مؤدب فداکار))) *** درود بر اشخاص مؤدب و با تربیت.امروز توی اتوبوس واحد؛ سعادت یاری کرد و یکی از همین افراد با ادب و تربیت یافته را زیارت کردم.آدم ازمواجه شدن با چنین انسان هایی احساسی خوشایند پیدا می کند.لذت که می برد هیچ؛ امید وار هم می شود.اتوبوس دریکی از ایستگاه ها وقتی نگه داشت؛یک دانه از آن پیرمردهای زوار در رفته و محترم ، آهسته و با احتیاط سوار شده؛ آمد جلو .دو ردیف قبل تر از ما یک جوان رشید و برومند که به نظر می رسید ورزشکار است و زیبایی اندام کار می کند؛ چون خیلی مؤدب و فداکار بود ؛همین که چشم مبارکش به پیرمرد افتاد؛ بلند شد. جایش را به او تعارف کرده گفت:بفرمائین بشینین.پیرمرد گفت:نه پسرم؛خیلی ممنون؛خودت بشین.جوان مؤدب گفت:نه شما بیائید بشینین.پیرمرد باز تشکر کرد و ننشست. ورزش کار جوانمرد؛ با آن روحیه ی ورزشکارانه اش؛ یکباره خیز برداشت یقه پیرمرد را گرفت او را کشید و محکم روی صندلی خالی نشاندش وبا نیمچه تشری به او گفت:بگیر بشین دیگه ناز می کنی!پیرمرد که برق از کلّه اش پریده بود؛هاج وواج به صندلی چسبیده بود.فکرش را هم نمی کرد که جوانی پیدا بشود و اینهمه به او احترام بگذارد! ـــ خب آنکه افتاد یک اتفاق خوب نبود از یک طرف پیرمرد زبان خوش حالی اش نبود از یک طرف هم مرد جوان زیادی مؤدب و فداکار بود.آنقدر ادب و فداکاری خونش بالا بود که نزدیک بود کار دست پیرمرد بدهد! نتیجه ؛ته مانده های نسل پیشین به خصوص آنها که پوکی استخوان دارند بهتر است نسل های امروزی ؛ که اعصابشان خط خطی است و ادبشان هم فوران می کند را درک کنند. برداشت جزئی:خواستید ناز کنید؛جّو گیر نشوید ؛شرایط موجود را خوب ارزیابی کنید ببینید نازتان خریدار دارد؛در غیر اینصورت از ناز کردن اکیداًخود داری فرمائید؛از ما گفتن!! برداشت کلی: تفریط و افراط در هیچ موردی خوب نیست حتی درادب داشتن !
«((( وجدان )))»
***
دوستم با یکی از آن افرادی که درضایع کردن حق این و آن نمره اش بیست بود در حال بحث و جدل بود ؛آشفته و عصبانی به او گفت:تو وجدانت را زیر پا گذاشته ای .طرف اعتراض کرد : داری توهین می کنی ؟من هیچوقت وجدانم را زیر پا نمی گذارم .من به طرفداری از او به دوستم گفتم:چرا نا حق میگی این بنده خدا وجدانش کجا بوده که زیر پا بذاره ؟!
«((( آقا پســـر )))»
***
آقا پسر رعنایی بود که روحیه ای ناشاد وچهره ای در هم و گرفته داشت.از قضا پدرثروتمندش هم او را زیاد دوست می داشت .پسر جوان گویا دو سه مشکل عمده داشت به همین خاطر غمی بزرگ در دلش جا خوش کرده بود.یکی اینکه از آن همه درس خواندن وتحصیل کردن بهره ای نبرده ؛همچنان بیکار بود دیگر اینکه در عشق شکست خورده و سوم هم اینکه پدری خسیس داشت و از این مشکلات روحی تصمیم به خودکشی گرفت؛ برای اجرای نقشه اش خود را بر پشت بام آپارتمان دوازده طبقه رساند .مادر که از تصمیم او آگاهی پیدا کرده بر سر و صورت خود زد وعجالتاً به جیغ کشی و مو کنی مشغول شد اما پدر در عقبش دوید و بربام آپارتمان حاضر شده والتماس کنان به او گفت:جیگرت برم چرا می خوای خودتو بکشی ؟تورو خدا اینکارو نکن.عزیزم ؛ می دونی قبر وسنگ قبر وهر مراسم ترحیمی چند در میآد؟! خواهش میکنم این کارونکن ؛به من رحم کن عزیزم !! «((( دختر خنده رو)))»
***
دختر خانمی بود که روحیه ای شاد و چهره ای خندان داشت . پدرش به آن دختر با اخلاق و خوش رو گفت: دخترم لبخند تو همیشه خستگی را از روح و جسم من بیرون میکنه ؛به همین خاطر من هیچ وقت تو زندگیم احساس خستگی نمی کنم . عزیزم یادت باشه همیشه همینطور شاد و خنده رو باش . وسپس به شوخی تهدید کرد؛اخماتو تو هم کنی شوهرت می دم ازآن تهدید به بعد ؛ پدرهمیشه خسته بود !! «((( الاغ خوش یمن )))» *** عصر یک روز زمستانی بود آسمان شفاف و خورشید سخاوتمندانه می درخشید.حسنک به پارک رسید؛افسارالاغش را به تیر برق توی پیاده رو بست او که جوانی تحصیلکرده و جویای کار بود؛ نومید از نیافتن کاری مناسب ؛آمد که تا در پارک دقایقی بنشیند ؛هم الاغش کمی استراحت کند و هم خودش از آفتاب گرما بخش زمستانی لذت ببرد . بر یکی از نیمکتهای آفتابگیر پارک که حاج آقایی نشسته بود؛ فرود آمده گفت:سلام حاج آقا .حاجی گفت: سلام و یکباره به گذشته های دور وخاطره انگیز بر گشته گفت: چهل و دو سال پیش مث حالای تو جوون وبیکار بودم ؛خری هم داشتم ؛یه روز سوار الاغ داشتم می رفتم یه آقایی هم جلو من پیاده داشت می رفت .وقتی به او رسیدم سلام کرده پیاده شدم ؛گفتم:آقا خدا رو خوش نمیا من سوار باشم و شما که سن و سالی ازتون گذشته پیاده برید ؛بفرمائین سوار بشین . بنده خدا با آنکه خسته بود؛ راضی نمی شد او سوار شود و من پیاده بروم اما با اصرار من سر انجام ؛ سوار شد راه افتادیم و تعریف کنان رفتیم .از قضا آن مرد محترم خیلی از من خوشش آمد وبا اصرار و تعارف مرا به منزل برد .الهی که نور به قبرش بباره ؛خدا بیامرز نه تنها به من کار داد که دخترش را هم به عقد م در آورد ؛ به لطف الهی وکمک اون مرحوم و همت و تلاش خودم وضعم عالی شد ؛.الاغت رو که دیدم یادم به اون وقتها افتاد .حسنک از سکوتی که پیش آمد گفت: البته حاجی آقا شما در واقع شانس آوردین؛از این دست اتفاقات فرخنده برای هر جوونی نمی افته .حاجی گفت:بله اما رفتارخودم درواقع منشأ اون اتفاق خجسته بود .آن روز حسنک وقتی به روستا باز می گشت خودش را سرزنش می کرد .می گفت بارها سوار بر الاغ بی تفاوت از کنار پیاده های خسته ؛ پیرهای از کار افتاده گذشتم بی اونکه یه تعارف خشک و خالی به اون درمونده ها کرده باشم. در اینجا ناگهانی چشمان حسنک از شادی درخشیدند ذوق زده با خود گفت:خودشه !خود خودشه !پس رکاب زد و سریعتر راند وقتی به مرد محترمی که پیاده داشت می رفت رسید ؛از هول رسیدن به شغل مناسب ؛زن ایده آل و وضع توپ خواست بپرد پائین ؛ پایش توی افسار گیر کرد؛ افتاد و توی دست وپای الاغ خورد زمین .حیوان ترسیده ؛سعی میکرد فرارکند ؛ بند افسار افتاده بود دور گردن حسنک والاغ داشت آن را می کشید ؛چهره جوان سرخ و لبانش کبود شده ؛ در آستانه خفه شدن بود .عابر پیاده که شاهد ماجرا بود ؛ دوید افسار الاغ را گرفت و به هر تقدیر حسنک را ازروی زمین و توی خاک ها جمع کرد .جوان با بدن کوفته شده سرپا ایستاد و تشکر کنان ؛لباسهایش را تکاند وتوضیح داد :گفتم:خدا رو خوش نمیاد من سوار باشم وشما که سن وسالی ازتون گذشته پیاده برید داشتم پیاده می شدم که پام گیر کرد تو افسار و خوردم زمین ولی مهم نیس شما بفرمائین سوار شین .مرد محترم تشکر کرد و گفت:نه خودتون سوار بشین من سوار نمی شم حسنک اصرار کرد که سوار شود و پیاده خسته عاقبت سوار شد و حرکت کردند . مرد سئوال کرد خب جوون چه کار می کنی؟ برق شادی در چشمان حسنک درخشید با رضامندی گفت:هیچی بیکارم.مجردی؟ شادی حسنک مضاعف شد احساس کرد شانس به او روکرده کار و همسر دارد ردیف می شود پس با رضامندی گفت: نه حاج آقا کی به آدم بیکار زن میده ؟ حاجی آهی کشید وگفت:کار و ازدواج دو مشکل عمده جوونای امروزی . من هم سه تا فرزند دارم هرسه تاشون هم پسر هستن هم سنشون داره میره بالا ، از بیکاری ازدواج هم نمی تونن بکنن . این حرف مثل تشت آب سرد ی بود که در آن هوای سرد روی حسنک ریخته شد ! آقا نه دختر داشت و نه کار پیدا کن بود .در اینجا یکباره باد پلاستیکی سیاه را آورد و توی دست وپای الاغ انداخت الاغ رم کرد حاجی را محکم به زمین زد و فراری رفت سه تا از دنده های حاجی شکسته یکی از آنها توی جگرش فرو شد و حسنک فعلاً به عنوان مسافر کش شخصی و بخصوص که الاغش هم بیمه نبوده باز داشت است !
ریئس جمهور احمدی نژاد بدون شک مردی است ساده، رفتار و بینش ایشان از موضوعات اقتصاد کلان در میان دیگر موضوعات مطرح در امر کشور داری مهمترین دلیل باور اینجانب بر سادگی رئیس جمهور است. از روز آغازین ریاست ایشان اقتصاد کشور هرروز آماج گرفتاریهای جدیدتر و سختری شده است. برای شروع می بایست کمی ازدقت و ظرافت ایشان در امر معرفی وزرایاد کرد. وزارت مهم و استراتژیک نفت مدتها بدون وزیر رها در دست سرنوشت و گمانه زنیهای گروهای قدرت به کام بحران مدیریت کشیده شد. این واقعه آنقدر مضحک بود که حتی در میان بزرگان قوم هم به شوخی انتظار ظهور وزیر نفت را با ظهور حضرت ولی عصر مثال می زدند. این تعلل زیان بار، از طرف بسیاری از یاران و همفکران خود آقای ریئس جمهور چنین توضیح داده می شد که : "ایشان بیشتر از این که بدنبال متخصص باشند بدنبال یکی از دوستانشان می گردند تا دربیشتر اوقات وقتشان را با رفقا بگذرانند". اگر چه این نوع بیان از دوستان هرگز توقع نمی رفت اما بالخره از دهان معاونت مجلس یار و همراه آقای ریس جمهور، گفته شد. بسیاری از وزرا و مدیران اداری و اقتصادی مورد انتصاب احمدی نژاد به سرعت تغییر کردند و بسیاری هرگز نتوانستند به تایید مجلس برسند. عده ای دیگر هم هرگز در حد و اندازه پستهای خود ظاهر نشدند ونمی توانند از عهدهء وظایف سخت و پیچیده خود بر آیند. مدیریت اجرایی و اقتصادیی در ظرف دوسال و نیم گذشته آنچنان دچار بحران شده است که شخص رئیس جمهور در یکی ازمصاحبهای تلوزیونی معروف خود دست و پا بسته، مشکلات را مرتبت با همه چیز دانستند مگر نحوهء مدیریت اقتصادی خودشان. ایشان البته نتوانستند رشد تورم را در دوره ریاست خود منکر شوند اما هرگز اشاره هم نکردند به سوء مدیریت منابع مالی خود و نفرمودند که دستور صریح و البته ساده لوحانه ایشان بود که چهل میلیارد تومان نقدینگی را یک شبه وارد بازار کشور نمود وسودی جز توروم مضاعف بر دوش اقتصاد بیمار ایران نداشته است. اقتصاد ایران بدلیل دولتی بودنش بشدت سیاسی هم می باشد. چرخه اقتصاد ایران در دست مردان و زنان فعال در عرصه اقتصاد امروز جهان اداره نمی شود واعمال سلیقه حاکمیت در ساختار اقتصادی کشورهر از گاهی تغییر می کندو مشخصاً پیرو قواعد مرسوم در علم اقتصاد نمی باشد. ارتباط تنگاتنگ اقتصاد و سیاست به معنی کنترل سیاست بر چرخه اقتصاد نیست و چنین پنداری اساساً مخصوص آخرین بقایای کمونیست می باشد. چاوز و کاسترو به عنوان قهرمانان امروز احمدی نژاد تنها مدلهای قابل معرفی این نوع باور هستند. امروز دور از تصور نیست اگر بگوییم که درک یک دانشجوی سال دوم رشته اقتصاد در مواجهه با موضوعات اقتصادی کلان کشوربه مراتب واقعبینانه تر از آقای احمدی نژاد است. اقتصاد بسته و وابسته به نفت ایران نه شانسی برای جذب اعتماد بازارهای سرمایه گذاری خارجی دارد و نه توان کنترل پول بادآوردهء حاصل از فروش نفت را. دولت ازطرفی درتلاش برای کسب سرمایه گذاری خارجی دستش همه جا دراز است واز طرف دیگرآقای ریئس جمهور اعتراف می کند که منابع مالی و بانکها را نتوانستیم کنترل کنیم. تزریق 1.2میلیارد دلاری هم یکی دیگر ازهمان وعده های سنجیدهای است که ایشان اخیراً نوید داده اند. عدم مدیریت دلارهای سرگردان نفت در بازار امروز ایران فقط حجم واردات کالاهای بی کیفیت چینی را افزایش داده است و تولیدات کم بنیه داخلی خودمان در مسیر نابودی قرار گرفته است . صنایع سبک و بومی تا گردن در بدهی به بانکها و صندوقهای قرض الحسنه با بهرهای به اصطلاح اسلامی بیست و پنج درصدی گرفتار آمده و توان حضور در بازار انباشته از واردات چینی را نخواهد داشت. تقاضای یک ملیون شغل در سال در کناربی کاری بیش از سه میلیون کارگردر آینده نزدیک دور از تصور نیست. بانکها به واسطهء تحریم شورای امنیت امکان خرید خارجی خود را از دست داده اند و اعتبارات مالی بانکهای ایرانی از داخل و خارج کاملاً مصدود است. بانکهای خارجی از تایید اعتبارات بلند مدت (ال سی) مالی مورد درخواست تجار ایران سر باز می زنند و این به معنی به تعویق افتادن مواد اولیه وارداتی صنایع متوسط و بزرگ کشور می باشد. تمام این اتفاقات ناگوار در شرایطی شکل می گیرد که کشوربرای اولین بار در کل تاریخ صادرات نفت از بیشترین قیمت فروش این محصول بهرمند است. مشکل ارز وجود ندارد و اتفاقاً انباشت سرمایه در بانک مرکزی خود مشکل دیگری ایجاد نموده است. اما به زبان دیگرهم پول داریم و هم فقیر هستیم. آقای ریئس جمهور به دلیل بی توجه ای بسیار به مشاورتهای اقتصادی بزرگان امر و اصرار به ساده انگاری این امر پیچیده مشخصاً اقتصاد کشور را در شرایط نابودی قرار داده است. حذف سازمان برنامه و بودجه و بی اثر انگاشتن تجربهء ارزشمند متخصصان این سازمان قدیمی و آبرومند اگر چه شرایط ساده تری برای اجرای برنامه های کلان ایجاد کرده است اما از طرف دیگر شرایط ریخت و پاش و سهل انگاری بسیاری را نیز فراهم آورده است. تمرکز تمام این وظایف در دست عده ای دوست و رفیق و هم کیش سیاسی، الزاما موفقیت برای کشور و منافع ملی را به ارمغان نمی آورد. آقای ریئس جمهور از طرفی معتقد هستند افزایش بهای نفت در بازارهای جهانی موجبات افزایش تورم در ایران را فراهم کرده و از طرف دیگر تنزل بهای دلار را مرتبط با گرانیها ارزیابی می کنند. اما فراموش می کنند و یا نمی خواهند توضیح دهند که اگر اقتصاد ایران مثل تمام کشورهای دیگر مرتبط با اقتصاد جهانی است پس چرا ایشان تا این اندازه نسبت به ویرانی چهرهء ایران در جهان سیاست و اقتصاد فعال می باشند؟ ایران به عنوان یکی از پر ریسک ترین کشورهای جهان برای مسافرت و سرمایه گذاری توسط تمام شرکتهای بیمه جهان بشمارمی آید آیا تمام این اوضاع از عملکرد خصمانه استکبار جهانی و دشمنان است؟ اقتصاد تماماً حکومتی ایران در زیر بار تحریمهای جامعه جهانی در حال خرد شدن است و این شکست رابطه ای مستقیم با سیاستهای خارجی حاکمیت ایران دارد. مردم تاوان سنگین کم خردی مسئولین به اصطلاح اصولگرا خود را می پردازند و باید آگاه باشند این شرایط هر روز بحرانی تر می شود. گفتار و کردار احمدی نژاد پر از تناقضات کودکانه است و نگاه او به سیاست و اقتصاد آنقدر ساده لوحانه است که بسیاری از بزرگان حکومت در داخل و تحلیلگران خارجی دول دیگر او را جوک هزاره می نامند. فال اشکال هندسی - Fal Ashkal Hendesi شايد شما هم جزو افرادى هستيد كه در دوران تحصيل درس هندسه برايتان هيچ جذابيتى نداشته و احتمالاً از شنيدن نام آن بيزاريد ولى چند لحظه اين موضوع را فراموش كنيد. بعد ساده ترين اشكال هندسى را به خاطر بياوريد؛ مربع، مستطيل، مثلث، دايره و منحنى. سپس خيلى سريع و بدون اينكه زياد به مغزتان فشار بياوريد شكلى را انتخاب كنيد كه بيشتر از همه مى پسنديد. در حقيقت يك تست روانشناسى پيش روى شما قرار دارد كه با توجه به انتخابتان بسرعت نشان مى دهد شما در زندگى چه جور آدمى هستيد و در چه مشاغلی احتمال موفقیتتان بیشتر است! ...
مربع مستطيل
مثلث
دايره منحنى به طور كلى افرادى كه سه شكل اول يعنى مربع، مستطيل و مثلث را انتخاب مى كنند در جهت مسير ويژه در حركت هستند و كارها را به طور منطقى و اصولى انجام مى دهند ولى ممكن است خلاقيت كمى داشته باشند.
كاربرد تست : اين تست براى ارزيابى افراد نسبت به موقعيت شغلى شان كاربرد دارد و يا به منظور پى بردن به اين نكته كه اشخاص مختلف تا چه حد مى تواند با هم كار كنند. اگر شما بشدت علاقه منديد كه يك كار خاص و اصولى را انجام دهيد يك فرد مربع دوست ميتواند همكار خوبى برايتان باشد. همچنين اينگونه افراد براى كار در دواير حسابرسى هم كاملاً مناسبند. اگر كارها نياز به سازماندهى گروهى داشته باشد مثلث دوستان در پيشبرد فعاليت ها موفق خواهند بود. اين افراد مى توانند مجرى خوبى باشند چون اهداف را مشخص و اطمينان مى يابند كه دستيابى به آنها ممكن است. براى هر نوع ارتباطات حضورى افرادى كه دايره را انتخاب مى كنند، بهترين هستند. آنها مى توانند يك كارمند خوب، مسؤول پذيرش يا فردى باشند كه به مشتريان خود خدمات مناسبى را ارائه مى دهند. بالاخره افرادى كه شكل مورد علاقه شان منحنى است هميشه ايده هاى تازه دارند و به طور مثال براى كار در شركت هاى تبليغاتى مناسبند . |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||



.یک نامادری داشت که کلاً ناجور بود و به هیچ صراطی مستقیم نبود
.دائماً ماه پیشونی را به کار میگرفت و بعدش می انداخت توی تنور.مرض داشت.یک روز نماینده پادشاه آمد دم در خانه شان و گفت برای پسر پادشاه دختر خوب دارند؟نامادری دختر زشت و بی هنرش را نشان داد.نماینده گفت:نه بابا این چیه؟! پادشاه یک دختر همه چیز تمام میخواهد که هم خوشگل باشد هم صاحب کمالات و هم کلی هنرمند و امروزی.نامادری گفت:همینه که هست.دیگر دختر نداریم. ماه پیشونی که توی تنور نشسته بود این صحنه ناجوانمردانه را دید ویهو تصمیم گرفت که بلند بشود وبر این ظلم و ستم چندین صد ساله را بشورد و جنبشی بکند.چفت در را به سختی باز کرد وبه نماینده پادشاه گفت من اینجا هستم
.نماینده خوشحال شد وگفت:به به !چه دختر روشنفکر آوانگاردی...دستش را در حالی که شطرنجی شده بود و جلو چشمان حیرت زده نامادری و دختر بی کمال و مرتجعش با هم به قصر پادشاه رفتند.ماه پیشونی برای صرفه جویی در وقت به محض رسیدن شروع به حرکات موزون با شاهزاده کرد
.شاهزاده در حالی که دلش اساسی ربوده بود،یکهویی آمد دست ماه پیشونی را بگیرد که ماه پیشونی جیغ کشید:وای نکن... شاهزاده گفت:ده...مگه قرار نیست تو زن من بشوی و همه چیزت مال خودم باشد؟ماه پیشونی گفت:ببین...بگذار سنگهایمان را همین الآن وابکنیم.اولاً که من زنت میشوم اما مال خودم هم هستم.یک خرده مدرن فکر کن.در ثانی من میترسم مبادا دوربینی چیزی ای دوروبرا باشد.اگر سی دی مان تکثیر شودبیچاره شده ایم رفته.من تازه میخواهم خوشبخت بشوم و کلی آرزو دارم.شاهزاده گفت نه بابا! در قصر من از این خبرا نیست. ماه پیشونی گفت در زندگی مدرن امروزی این قدر خوشبین نباش... شاهزاده گفت: بابا اینجا همه محرم اسرار و جان بر کف من هستند...

ورژن جدید کلیپ دخملای احمق
دستی کشیدن با کامیون(ایرانی)
